سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خودمو خودش




میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن.....

این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی ،،، نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

دوستتتتتتتتتت داااااااااااااارم!


نوشته شده در پنج شنبه 89/11/7ساعت 12:23 صبح توسط سارا نظرات ( ) |




به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب ... چی گذاشتیم از منو تو به جز آرزوی برآب...

به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی ... چرا لحظه های باهم بودنامونو ندیدی؟!

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بیخود ،، هر دوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد...

چیزی از لحظه نمونده منو تو لحظه رو کشتیم حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم...

  

اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار

                              نذا تو فکر تنهایی گم بشم نذا حرف و حدیث مردم بشم!

  

دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود ... له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود

دلمو اینقد نسوزون، مگه چی مونده از این دل؟!

رفتیو با بی وفاییت زدی مهر نقص باطل...

تو که دوس نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی ... اونکه تو خود خواهیات مرد دل من بود تو ندیدی

از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی ... ریختن غرور این فردو نه دیدی!! نه شنیدی!!

 

اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار

                             نذا تو فکر تنهایی گم بشم نذا حرف و حدیث مردم بشم!

اگه دوسم نداری به روم نیار...!!!


نوشته شده در یکشنبه 89/11/3ساعت 1:30 صبح توسط سارا نظرات ( ) |




 

منتظر دیدار تو هستم،

سهل است بگویم که گرفتار تو هستم،

 من در پی این حادثه ،غمخوار تو هستم،

 هر چند که دور از منی و من ز تو دورم،

 بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.


نوشته شده در پنج شنبه 89/10/30ساعت 4:53 عصر توسط دارا نظرات ( ) |




نمیدونم چی بنویسم فقط میخوام که بنویسم...

میخوام بنویسم که عشقم احساس نکنه من به یادش نیستم...  مینویسم که بمونه...

مینویسم که عشقمو دوس دارم... مینویسم که من بدون اون تنهاترینم!

بذا همه بدونن...

امروز تنها کسی که دوسش دارم احساس تنهایی میکرد!

نمیدونم چرا اینقدر بهانه گیر شده!

شایدم میدونم ...

من تصمیم گرفتم که برم سرکار اما نمیدونم چرا اون فکر میکنه که اگه من برم سرکار تنهاش میذارم، جو گیر میشم و اخلاقم عوض میشه.

منم بهش اطمینان دادم که من همینجوری میمونم... دقیقا همینجوری، همینجوری که عشقم دوس داره!

اون گفت که یادش میمونه ،،، میدونم که یادش میمونه، منم یادم میمونه!

اینجا نوشتمش که بهش اطمینان بدم یادم میمونه... اینطوری دیگه هرگز فراموش نمیشه!

من اونو بیشتر از هرکس توی دنیا دوس دارم... اون واسه منه ، فقط و فقط واسه من!

نمیدونم چرا نمیخواد بفهمه!

ولی نه!

مطمئنم که میفهمه ولی بعضی وقتا سعی میکنه که فراموش کنه... سعی میکنه که نفهمه!

من عاشق عشقمم،،، اون تمام زندگیمه...

میگم که هم خودش بدونه هم شما دوستای خوب خودم!


نوشته شده در سه شنبه 89/10/28ساعت 9:54 عصر توسط سارا نظرات ( ) |




 

با تمام تنهائیم،  دوست دارم

 

 


نوشته شده در شنبه 89/10/25ساعت 9:17 عصر توسط دارا نظرات ( ) |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت